معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

592

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

موسى از راه خود رفت . « وَ لَمَّا جاءَ مُوسى لِمِيقاتِنا » لا جرم چون گفت « أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ » بنماى تا به بينم ، خطاب آمد : كه « لَنْ تَرانِي » اى موسى از راه خود آمدى ، اين باده‌ايست ، نه در خورد كسى كه از در خود درآيد ، نصيب كسى است كه از خود بدر آيد . نظم موسى در آن روزى كه او از لن‌ترانى زخم خورد * دل هيچ انديشه نكرد اى واى صد واى از دلم هر كس ز خود آيد بدر ، آن زخمش آيد بر جگر * دل چون ز خود آمد بدر ، او گشت جوياى دلم اما خواجهء ما را ( ص ) چون از راه حضرت خداوندى جلّ جلاله بردند كه « سُبْحانَ الَّذِي أَسْرى بِعَبْدِهِ لَيْلًا » لا جرم هر چه لباس محمّدى عليه الصّلاة و السّلام بود از وجودش بركشيدند كه « ما كانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِنْ رِجالِكُمْ » و خلعت صفت رحمت « 1 » در وى پوشانيدند و آن صورت رحمت را بخلق فرستادند ، چون مىرفت محمّد بود ، و چون مىآمد رحمت بود « وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعالَمِينَ » . پس اى درويش ، در حصول وصول و رفع اثنينيّت و اثبات وحدانيّت با شكستگان امّت و ضعيفان ملّت ، اين بشارت دادند ، كه هر كه را براق همّت از سدرهء آستان بشريّت بسدرة المنتهى روحانيّت صعود ميسر نگردد و بىواسطه به حضرت خداوندى جلّ ذكره مر او را وصول تحقّق نه‌پذيرد ، [ و ] همان‌جا سر به عتبهء حضرت حبيب ما نهد ، و كمر متابعت او ، بر ميان جان بندد ، كه « قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ » كه آنجا دوگانگى برخواسته و يگانگى نشسته هر كه او را يافت ما را يافت . « مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ » و هر كه به او پيوست بما پيوست

--> ( 1 ) - الف : خلت رحمت .